حسن حسن زاده آملى
40
هزار و يك كلمه (فارسى)
متقضّية متدرّجة ، و تلك الأعراض ممتنعة الانفكاك عنها . فإذا تمهّدت هذه الأصول دريت أن تبدّل الأغراض يوجب تبدّل الوجود الشخصي الجوهري الجسماني ، و هذا هو الحركة في الجوهر . و من هاهنا قال المتأله السبزواري في غرر الفرائد : و جوهرية لدينا واقعه * إذ كانت الأعراض كلا تابعه تبصره 2 : از بيان اين برهان دانسته شده است كه در طبيعت جوهري « حركت لازم لا ينفكّ وجودي ماده است نه عارضى آن ، كه جهان ماده يك واحد حركت است » . در اين مقام نقل كلمهاى از هزار و يك كلمه مناسب مىنمايد : كلمه : به براهين قاطعة حركت در جوهر طبيعي ، جهان مادّه يك واحد حركت است . مغز هم يك امر مادّى است و به حكم حركت ياد شده در هر آن غير آن چيزى است كه در آن پيش بوده است ، و صورت علميه ثابت است . و به عبارت ديگر حيثيت علم حيثيّت ثبات و بقاست - يعنى علم مساوى با بقاء و ثبات است و حيثيت ذاتش حضور و عدم تغيّر است - و اگر علم مادّى باشد هيچ صورت علمى نبايد تحقّق يابد و وجود پيدا كند ، چون ماده پيوسته و همواره در تغيّر و تبدّل است و حال اين كه صور علميهاند كه اين همه آثار وجودى برّى و بحرى و فضائى از آنها به وقوع پيوسته است . پس صورت علميه موجودى ثابت و باقى و مجرد از ماده و احكام آن است . براى توضيح بيشتر اين مطلب به كتاب ما دروس معرفت نفس . رجوع شود . تبصره 3 : پيش از صدر المتألهين جناب معلّم ثانى ابو نصر فارابى ( رضوان اللّه تعالى عليه ) نيز تشخّص شىء را به وجود مىدانسته است چنان كه در فصل دوم مرحله چهارم اسفار بدان تصريح و تنصيص شده است . مناسب است كه براى مزيد استبصار به معنى تشخص و به گفتار فارابى ، بدين چند سطر از فصل ياد شده توجّه بفرماييد ( توضيحات بين الهلالين از راقم است ) : و الحق أنّ تشخّص الشيء بمعنى كونه ممتنع الشركة فيه ( أي لا بمعناه المصدري ) بحسب نفس تصوّره أنّما يكون بأمر زائد على الماهية مانع بحسب ذاته من تصوّر الاشتراك فيه ،